سيد محمد باقر برقعى

3573

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آينده‌هاى من آينده‌هاى من ! به شتاب آييد * تا زودتر ، رها شوم از سختى من كز گذشته هيچ ندانستم * جز رنج و نامرادى و بدبختى * * آينده‌هاى مبهم و ناپيدا * آييد و جا دهيد در آغوشم سرگرم خود كنيد خيالم را * شايد شود گذشته فراموشم * * آينده‌ها ! چه گويمتان ؟ پرسيد * شرح گذشته‌هاى من از حالم بر باد رفت خرمن امّيدم * نقش‌برآب شد همه آمالم * * آن كاخ آرزو كه ز خون دل * مىبود نقش طرّه و ايوانش شد سرنگون ز طالع وارونم * بركند سيل حادثه بنيانش * * طوفان سهمگين بلا از پا * افكند لانه‌اى كه بنا كردم برهم زد آشيانِ اميدم را * برچيد هر بساط بنا كردم * * هردم به خويش مىنگرم بينم * جز غم نمانده با من افسرده رفتند عشق و شور و نشاط از كف * من ماندم و دلى ز غم آزرده * * من مانده‌ام به گوشهء تنهايى * دلخون ز خاطرات به‌جا مانده از خود ملول و از همه‌كس مأيوس * با غم انيس و از همه جا رانده * * من كه از گذشته‌هاى روان‌فرسا * بر درگه شما به پناه آيم آيا شود كه در برتان يك‌چند * از جور روزگار بياسايم ؟ * * آيا شود پناه شما روزى * از قيد غم رهد دل آزاده جاى جوانىام كه نبايد باز * يابم اميد و عشق ز كف داده * *